این بار دلم خواست بنویسم از هر چه که در دلم می گذشت. از عشق،دوست داشتن و شکست. همه ما تو زندگی شکست و چشیدیم من هم نه یک بار بلکه چندین بار عاشق شدم و شکستم حتی صداشم کسی نشنید. انقد مغرورم که همه فک میکنن حتی ککم هم نمیگزه اما به خدا دروغه از همه با احساس ترم فقط منم مثل خودشون تلافی میکنم بابا منم آدمم با یه عالمه احساس من همیشه علاقه داشتم شعرهای دیگران رو جمع میکردم ولی وقتی شعر یا نثری میگفتم یه لحظه بود و یادم میرفت اما حالا شروع میکنم .
قدم در این جاده نامتنهای میگذارم بی توجه به همه آدمها سخت با خودم و افکارم درگیرم که پچ پچ مردم رو هم نمی فهمم هیچ کسی برایم مهم نیست. با اینکه زمستونه اما خبری از یک دونه برفم نیست طوفانی عجیب شروع میشه اهمیت نمیدم و به راه خودم ادامه میدم باد هوووو کشان به طرفم میاد و به صورتم سیلی میزند گونه هایم خجالت میکشد اشکهایم گونه های سرخ شده ام را نوازش میدهند تا مبادا دلگیر شود.اطرافیان اشکهایم را که پهنای صورتم را فرا گرفته اند با تعجب می نگرند از کنار نگاههای خیره آنها عبور میکنم و گوشم را با آهنگ یاد گاری او نوازش می دهم. مسیر تمام میشود سرم را بلند میکنم تابلوی دانشگاه را میبینم اشکهایم را پاک میکنم با خود میگوویم چه قدر زود گذشت. داخل میشوم و باز هم نگاههای پر از سوال دیگران؟

وقتی پیشم نیستی.....
وقتی پیشم نیستی و دوری
اونقد دور که نمی بینمت
می گم میگذره این چند روزه
تورو تو آغوش می گیرم
حالا وقتی که پیشمی تو
دستات وقتی توی دستامه
فک می کنم که آخرش تو
مال من نیستی،می میرم
هر جای دنیا که باشی تو
چش من تا آخر دنیا دنبالت می مونه
بدون که تو دنیای دیگه
دوباره دستای گرمتو میگیرم
می کشه این فکر منو آخر
که مال کس دیگه بشی
دیوونه دیوونه
نمیدونم میدونی که من
اگه ازت دور بمونم دور می میرم
اما روزی میاد ما دو تا
یه جا که خیلی دور از همیم
شب و روزو با یه غریبه
بی قرار می گذرونم
اونقد به تو فک می کنم که
چشام و تو آغوشش بستم
فک میکنم که پیش توام
تو آغوش تو هستم
تورو میخوام تورو میخوام توروتورو.....
نگو توی این دوری از هم
به هم دیگه نمیشه فک کرد
چون دل واقعی عاشق
هیچوقت نمیشه دلسرد
دوست دارم واسه همیشه
آرزومه باشی کنارم
نذار تو آغوشی باشم که
اصلآ دوسش ندارم
تورو میخوام تورو میخوام توروتورو.....
تنها یادگاری او
14/11/1385 ساعت 5 بعد از ظهر قطار دامغان – تهران
